X
تبلیغات
سبزاندیش کاشان

سبزاندیش کاشان

فرهنگی _ ادبی و اخلاقی _ اجتماعی(عبدالرضا مدرس زاده)

اول ارديبهشت

روز ملي نكوداشت سعدي

سالروز درگذشت علامه محمداقبال لاهوري

سالروز درگذشت استاد ملك الشعراي بهار

سالروز درگذشت شاعر و نقاش نامدار سهراب سپهري

گرامي باد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اردیبهشت 1393ساعت 15:2  توسط قلم سبز  | 

عبدالرضا مدرس زاده:

نخستين دوره دكتري ادبيات دانشگاه آزاد اسلامي شامل چند دانشجو از چهارگوشه كشوراست كه همه اين عزيزان قرار است چند سالي ميهمان كاشان ودانشگاه ما باشند.

اين دوستان درس هاي نظري خويش را گذرانيده اند و اكنون منتظر آزمون جامع هستند.

 هفته پيش در راه بازگشت از كاشان بانو طاهره فرح بخش دانشجوي گيلاني اين دوره بر اثر فشارهاي روحي رواني ناشي از آزمون دچار حمله و ايست قلبي مي شود و سرانجام در بيمارستان رشت جان به جان آفرين تسليم مي كند.

فرصتي براي حضور در مراسم خاكسپاري و سوم اين عزيز نداشتم تا اين كه آخر هفته با جابجاكردن برنامه كاري دانشگاه عازم لنگرود شدم .مراسم شب هفت اين بانوي فرهنگي شلوغ و با حضورانبوه همكاران و دانش آموزان و ساير اقشار قدرشناس برگزار شد و سپس اداي احترام به تربت ايشان و بازگشت به كاشان.

فقط اين توفيق را داشتم كه در دقايق پاياني مراسم شب هفت دقايقي به عرض تسليت و گرامي داشت ياد آن شادروان بپردازم و غزلي را كه در سوك ايشان سروده بودم بخوانم.(متن غزل در تارنماي باران فرهنگ آمده است)

مهر و محبت اين دانشجوي فقيد - مانند ديگر دوستانش - هميشه برايم اعتبار و اعتماد به نفس و البته سنگين تر شدن تكليف معلمي را به ارمغان مي آورد.

سفرم به گيلان با همه جاذبه هاي زيباي طبيعت و مهرباني هايي كه از اين سرزمين سراغ دارم اين بار برايم تلخ و جانكاه بود به ويژه كه فاصله آخرين ديدار ما تا عروجش به‌ آسمان يكي دو روز بود.

به تاكيد دوستان و خانواده اش شوق به تدريس و راهنمايي جوانان براي او فرصت آرامش و استراحت نمي گذاشت اين شوق فراوان را مي شد از صداي تدريس او - كه بخشي  از آن را در مراسم يادبود پخش كردند- به‌آساني تشخيص داد.

همسرش مي گفت جسم او توان همراهي با او براي رسيدن به افق هاي دور دست كار فرهنگي را نداشت و جسم او در اين مسير كم آورد و جا ماند.

اين درگذشت اندوه بار را به همه دوستان وشاگردان و همكاران و همكلاسي هاي اين فقيد سعيدتسليت عرض مي كند. غفر الله لنا و لها


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 22:58  توسط قلم سبز  | 

هيات امناي امامزاده علي ابن محمد باقر عليهما السلام و

            كانون نشر فرهنگ اسلامي كاشان برگزار مي كنند:                نكوداشت اول ارديبهشت

سالروز درگذشت شاعر و نقاش نامدار معاصر

سهراب سپهري

دوشنبه اول ارديبهشت

ساعت 17 -  زيارت مشهد اردهال- آرامگاه سهراب

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 10:15  توسط قلم سبز  | 

يادكرد از مهرباني

استاد دكتر اسماعيل حاكمي والا


ادامه در تارنماي: باران فرهنگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 7:48  توسط قلم سبز  | 

25 فروردين

روز ملي نكوداشت عطار نيشابوري


ادامه در :

تارنماي باران فرهنگَ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 9:21  توسط قلم سبز  | 

عبدالرضا مدرس زاده:

دیروز فرصتی برای زیارت حضرت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه سلام الله علیها دست داد که مغتنم و دوست داشتنی بود. در این فرصت زیارت ناخواسته و خداخواسته به سمت تربت پاک آیت الله العظمی بروجردی طاب الله ثراه که می رفتم  داخل مسجد اعظم را سرشار از روحانیان جوان و میان سال یافتم که پای درس تفسیر قرآن آیت الله العظمی جوادی آملی نشسته بودند درک این محضر را توفیق و ترک آن را دریغ دانستم پس در آخر مسجد نشستم و استفاده کردم.

حضرت آیت الله آیات رویای حضرت ابراهیم و تصمیم بر ذبح اسماعیل را تفسیر می کردند(سوره صافات) که حاوی نکات بدیعی بود که برخی را به نام رهاورد قم تقدیم می دارد:

۱- قتل انسان(خود و دیگری) حرام است مگر آن جا که صاحب روح و مالک جان امر کند از این رو ذبح اسماعیل مغایر قتل و ... است و از این مستفاد می شود که خفتن حضرت مولی الموحدین (ع) در بستر پیامبر هم با وجود آگاهی از کشته شدن پیش رو انتحار نیست.

۲- اسماعیل علیه السلام در پاسخ به درخواست ذبح پدرش ابراهیم علیه السلام گفت که مرا از "صابرین" خواهی یافت. نکته اینجاست که موسی در پاسخ به دعوت حضرت خضر برای تحمل گفت صبر می کنم( و البته صبر نکرد) ولی صبر اسماعیل از آن برتر و باارزش تر است زیرا موسی نمی دانست که خضر چه خواهد کرد و وعده صبر داد و وفای وعده نکرد ولی اسماعیل می دانست که ذبح و کشته شدن پیش رو است و تاکید کرد مرا از صابرین خواهی دید.

۳- این که برخی گفته اند به جای اسماعیل اسحاق به مذبح رفت نادرست است و پاسخش این است که اسحاق در سرزمین شام اقامت داشت و اسماعیل در مکه و با توجه به اقامه رسم قربانی کردن حاجیان در مکه به مناسبت ذبح الهی اسماعیل می بایست مراسم ذبح قربانی حاجیان به یاد اسحاق در شام باشد نه در مکه!

در حین این افاضات یکی دو نفر هم اشکال و سوالی مطرح کردند که ایشان پاسخ فرمودند.

مقارن اذان ظهر درس حضرت آیت الله تعطیل شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 11:10  توسط قلم سبز  | 

حجت الاسلام و المسلمين رسول جعفريان :

هرچه می بینی محدویت است. هر کجا می روی سرت به سنگ می خورد. انگار در این کشور هیچ کس گوشش بدهکار علم نیست. تا وقتی که تکلیف این علم روشن نشود، کاری از پیش نخواهیم برد. آنچه در حال حاضر داریم، یک مشت تجربه است که کشور را اداره می کند، صنعت را می گرداند، امور را تا اندازه ای پیش می برد، اما علم اصیل و واقعی وجود ندارد. اگر چیزی هست، فن است که علمش از ما نیست، دستگاه است که وارد کرده ایم. علمش جای دیگر و فنش به صورت بسته بندی در اختیار ماست. اگر این دستگاه را این فن را بگیرند، چیزی نداریم که دوباره آن سرپایش کنیم. گاهی ـ فقط گاهی ـ فداکاری افراد معدود است راه را باز می کند، قفلی را می شکند (نه آن که باز کند) و تاثیری از خود می گذارد. شما بگویید با این محدودیت ها چه کنیم؟ از چه کسی بخواهیم تا قدمی در این باره بردارد؟ چطور حالی کنیم که آقا! دکان علم باید همیشه مدیرش سرجایش باشد، کمتر به تفریح برود، به کار هفته یک روز بسنده نکند، چند شغله نباشد. گوشش بدهکار جوانانی باشد که قصد یاد گرفتن دارند، و تازه اگر آن ها فراری هستند، با محبت آنها را جذب کند، با برنامه ریزی و مدیریت کارهای علمی شان را سامان ببخشد. بر کار استادان نظارت کند، مجلات علمی پژوهشی را کیفیت ببخشد و از مسخرگی نجات دهد. بازی های سیاسی را از محیط های علمی دور بریزد و هزار و یک کار دیگر.... حالا بعد از سالها، بعد از یک قرن و نیم که فریاد عقب ماندگی می زنیم، اگر واقعا دلمان می خواهد کاری بکنیم، در رفع این محدودیت ها برای کسب علم و کتاب بکوشیم. تلاش کنیم تا زمینه دانستن بیشتر، شفاف شدن و عالم شدن را فراهم کنیم. وقتی کسی که سی سال است در تلویزیون درس می دهد، بدون آشنایی با مبانی علمی حوزه و دانشگاه بگوید نصف این چیزهایی که می خوانند اضافی است آدم چه باید بگوید؟ وقتی همه چیز سرسری گرفته می شود، هر کسی بدون تخصصی در سیما در باره هر علم و دانشی سخن می گوید، وقتی کتابهای درسی دانشگاهی مثل کتابهای بچه دبیرستانی ها عرضه می شود، وقتی هنوز که هنوز است یک کتابخانه دیجیتال قابل اعتماد م وجود ندارد که به راحتی دانشجو بتواند مطالبی را که می خواهیم بیابد، چه باید کرد؟ آخر یک نگاهی به همین چین و دانشگاه ها و کتابخانه هایش بکنید. چه کسی باید کتابخانه های بزرگی را که صدها هزار جلد کتاب دارند و با خون دل فراهم آمده، مجبور کند دست از محدودیت ها بردارند و تنها آنها را در اختیار افراد معدود نگذارند؟‌ چه کسی باید مطالبات به حق دانشجویان و دانش پژوهان را از این کتابخانه ها جدی بگیرد؟‌ به خدا این قدر که می گویند یارانه نگیرید، اگر می گفتند علم بیاموزید، مطالعه کنید، کتابخانه ها را باز بگذارید، آثار جدید را بخرید و در اختیار دانشجویان قرار دهید، بهترین مجلات را تهیه کنید، از نخبگان دفاع کنید... تاثیرش زیادتر بود. علم است که اندیشه را عوض می کند، علم است که ثروت می آورد، علم است که می تواند حلاّل این همه مشکل باشد. اما چه کسی به علم می اندیشد؟ آیا یک بار کمیسیون های مختلف مجلس که رفت و آمد وزراء را برای عید دیدنی هم رصد می کنند ، از یک وزیر خواسته اند تا بگوید چه قدر پیشرفت علمی کرده است؟ تا به حال چند کتاب چاپ کرده؟ در باره یک نشریه که به خلاف طرح مسائل خلاف مصالح ملی در تله افتاده فریاد می زنند، اما در باره یک دانشگاه عریض و طویل که سالهاست خروجی آن هیچ و پوچ است، نظارت ندارند. من می دانم که آنها آن اندازه نیستند که نظارت علمی بکنند، اما می توانند از متخصصان در این باره نظرخواهی کنند، نظر سنجی کنند و به آنها ترتیب اثر بدهند. مجلس کدام گزارش را در باره پایان نامه های دانشجویی تهیه کرده تا فکری به حال آن کند؟ اگر کرده بگوید تا بدانیم.  چه اندازه به کار دانشگاه های عجیب و غریب پیام نور توجه کرده که برای چه آنها را درست کردند و چه نتیجه ای داشت؟ تاسیس دانشگاه در محیطی که هیچ استادی نیست، دادن مجوز تاسیس دکتری در محلی که هیچ خبری از علم نیست، با چه هدفی صورت می گیرد؟ این را بدانیم که هیچ راهی جز این که بداد علم برسیم نداریم. علم زده نیستیم، اما این را می دانیم که علم نعمت الهی است که اندازه بدست آوردنش به کوشش ما بستگی دارد. باید  دست از خودشیفتگی برداریم، واقعیات را در این زمینه بپذیریم و  صریح بگوییم از نظر علمی در نقطه مطلوب نیستیم. باید بگوییم نه فقط از علوم تجربی و ریاضی کم بهره ایم که از علوم مدیریتی و اقتصادی هم چیز درستی نمی دانیم والا حال و روز ما بهتر بود. باید بدانیم که داشتن یک نانوایی هم نیازمند تخصص و تحصیل چند ساله دانشگاهی است. باید تجربه های عادی را کنار بگذاریم و جای آنها را با علم و تجربه پر کنیم. اداره یک بقالی و سوپر هم نیازمند تحصیلات درست و عالمانه است. همه اینها باید ده واحد سلامت بگذرانند و الا اجازه نیابد مغازه باز کنند. باید بفهمند اقتصاد چیست، باید بفهمند پولشویی یعنی چه. و... اینها چیزهایی است که تحصیل می خواهد. بیش از نیمی از تخصص های جامعه همچنان بدون تحصیل درس دانشگاهی و مدرسه ای است. علم اساس کار است و این چیزی است که تقریبا به هیچ گرفته شده است. حالا که سال فرهنگ است، یعنی سال علم و دانش، به کار علم برسیم. به کار علم که اساس اندیشه درست و رفتار صحیح است برسیم. یک راه سنجش درستی را طراحی کنیم و ببینیم واقعا در یک سال توانسته ایم یک گام به جلو برداریم؟‌ سال فرهنگ یعنی سال تحول دانشگاه ها. سال تحول دروس. سال علم دوستی. سال علم آموزی. سالی که یک صدا همه رسانه ها از پیشرفت علمی بگویند، از موانع بگویند و در صدد رفعش باشند، سال تقویت کتابخانه ها، سال حمایت از دانشگاه های بزرگ و مادر. سال فکر کردن به کیفیت به جای کمیت، سال این که هر جایی کلک می زنیم توی علم نزنیم و این یکی را درست و حسابی بهش برسیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 16:51  توسط قلم سبز  | 

پيكر بي جان ايران شناس نامدار ريچارد فراي كه بارها و بارها اين آرزوي خود را تكرار كرده بود كه مايل است در خاك ايران - كنار زاينده رود و در جوار پروفسور پوپ - دفن شود همچنان بر زمين مانده است.

اين درخواست ايران شناس فقيد ظاهرا موافقت آقايان خاتمي و احمدي نژاد روساي جمهوري پيشين را دارد امااكنون شرايط به گونه اي است كه نمي توان براي او كاري كرد و شگفتاين كه تاجيكستان آمادگي خود را براي پذيرش درخواست دفن به همسر ايراني فراي داده است.

در فرهنگ عميق و باورمندانه ما دفن افراد در مكان هاي مذهبي و سياسي مفهوم خاص خود را دارد كه عجالتا نخستين نتيجه برآمده از آن اين است كه بازگو كننده معتقدات وصيت كننده برا ي دفن در مكاني خاص است . مانند وصيت بسياري از مراجع و علما براي دفن در حرم مطهر رضوي يا حرم فاطمه معصومه سلام الله عليهما.در موارد سياسي هم اين باورمندي خود را نشان مي دهد مانند وصيت دكتر مصدق براي دفن شدن كنار شهداي قيام سي تير(كه شاه با آن مخالفت كرد)

همچنان كه دفن اجساد سربازان متجاوز انگليسي در بوشهر سندي از حقانيت و قهرماني مردم ايران و استيصال متجاوزان تلقي مي شود آيا دفن مردي دانشمند و ايران شناس ( كه البته با القابي مانند جاسوس و ... هم نواخته شده است) نمي تواند سندي بر عظمت فرهنگ و تمدن ايراني باشد كه افراد را به تغيير مدفن و دل كردن از خاك سرزمين مادري ترغيب مي كرده است؟

همين كه دو رييس جمهوري با ديدگاه هاي كاملا متفاوت سياسي با درخواست اين ايران شناس فقيد موافقت كرده بودند به معني آن است كه هر عقل سليمي اين پيشنهاد را عاري از هرگونه شيطنت و حاشيه مي داند و همين مدفن مي تواند بعدها به بهانه و انگيزه اي براي گردشگري و تبليغ فرهنگي تبديل شود.

نظر شما چيست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 8:10  توسط قلم سبز  | 

نخستين نشست انجمن شعر و ادب

كانون نشر فرهنگ اسلامي كاشان

در سال جديد

دوشنبه 18 فروردين ساعت 20

كاشان - فرهنگسراي مهر

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 22:46  توسط قلم سبز  | 

نقل چند خاطره كوتاه از

دكتر باستاني پاريزي

در تارنماي:

باران فرهنگ

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 16:46  توسط قلم سبز  | 

مطالب قدیمی‌تر